و اين هم قصه غمگين آدمها
تويی ليلاتر از مجنون و من مجنونتر از ليلا
تمام رسمها اكنون شده وارون
كنون ليلا تويی و اين منم مجنون
و بعد از اين همه دلدادگی با تو نمی دانم كدامينم...
كه من مجنون امروزم و يا ليلای ديرينم
كجا عاشق به معشوقش حديث عشق كم ميكرد؟!
كجا مجنون به ليلايش ستم ميكرد؟!
اگر از عشق تو من را رهايی بود
و يا در خانه قلبت برايم گوشه جايی بود
كنارت تا ابد بيتوته ميكردم
و بعد از اين همه دلدادگی با تو ,
نه ليلايم ,
نه مجنونم
كه من هيچم كه من پوچم و اما با غمی سنگين,
ز شهر عشق در كوچم تو را هرگز نمی بخشم,
كه تو تلخی, كه تو سنگی
كه تو با حرمت احساس من پيوسته در جنگی
اگر گويی : چقدر اين شعر من تلخ است
و يا اين دختر تنها چه بی رحمانه بی رحم است
تو را حقی نخواهم داد,
مگر آزردگيهای همه روزم تو را ديگر بهايی بود!!!
و يا با آن جفای تلخ تو , با من وفايی بود!
خداحافظ, خداحافظ,
كه گر عقلی به جا باشد اگر دستی دهد ياری
اگر من را به حال خويش بگذاری
اگر چه بی وجودت سخت خواهم مرد
ولی با خاطری غمگين تو را از ياد خواهم برد

+
نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387 20:18 توسط شاهزاده ایرانی
|
خسرو براي زندهماندن شكيبايي نكرد!
خسرو شكيبايي ميگفت:مردم بدون من، هميشه مردماند؛ من اما بدون مردم، مُردهام
خسرو شكيبايي پس از سالها نقشآفريني در سينماي ايران، جمعه، 28 تير، در سن 64سالگي بر اثر سكتهي قلبي در بيمارستان پارسيان از دنيا رفت
ستاد ويژه خاكسپاري پيكر «خسرو شكيبايي» در «خانه سينما» تشكيل شده است
در اولين تصميم قرار است پيكر اين بازيگر سينما، از خانه سينما به تالار وحدت و سپس به قطعه هنرمندان بهشت زهرا(س) تشييع شود.
صبح يكشنبه 30 تير زمان تشييع و خاكسپاري اين هنرمند اعلام شده است
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387 20:49 توسط شاهزاده ایرانی
|
تپشهای قلبم را به باور خاطره هايم پيوند می زنم ،
و سرزمينی را که همزاد با خاک است
و کهن تر از تاريخ ،
برای نوباوگان خاک
و تازه به دوران رسيدگان تاريخ زمزمه می کنم .
زمزمه می کنم که :
من از نسل شب شکنان روزگارم ،
من از نسل نورآفرينان پاک ،
از سلاله پاک آريائيان بردبارم ،
منم ميراث هزار ساله زمين ،
همان ازشرق تا غرب گسترده آغوش ،
همان پيام آور مهر و دوستی ،
همان گرفته در فش آشتی بر دوش
نه خود ستيزم ، نه ديگر ستيز
مرا و يادگاران مرا به نيکی يادآر
که يادگار يادگاران من ،
همه شادی است و شادمانی

+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 2:52 توسط شاهزاده ایرانی
|

خطر مرگ
گل سرخ
بزرگ است
هنوز باغچه
پاتوق ويرانی است
هنوز....
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 19:29 توسط شاهزاده ایرانی
|
مشت می کوبم بر در
پنجه می سایم بر پنجره ها
من دچار خفقانم ، خفقان!
من به تنگ آمده ام از همه چیز
بگذارید هواری بزنم !
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387 21:28 توسط شاهزاده ایرانی
|
گناهم را نمیدانم
خدا داند
ندای حق گواه این گنه کاریست
گناهی کر هوس خیزد
که من را نم نمک نابود می سازد
دلم پر از زمانه
صدای لاله های پرپر و کوچندگان این خراب آباد می آید
که ای آدم جواب خون این پرپر گلان دانی چه خواهی داد؟
جوابم نه نمیدانم
خدا آگاه آگاه است
که می خواهم به سویش باز برگردم ولیکن من
مسیر راه را گم کرده
نالانم از این مردم
زخود بیگانه ام
فریاد!
از این عالم
از این افکار پوچ و نابه حاصل
لاجرم مرگ است
اکسیر شفابخش من و این وادی پوچی
گناهم را نمیدانم

+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 23:6 توسط شاهزاده ایرانی
|